ماجرای ازدواج 7

درخواست حذف این مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رضا ...

دختر کوچیکه رو ببین ...

خب ..

اقا....

میشه منم....


دختر کوچیکه که دوسال از من کوچیکتر بود نامزد کرده بود...

نامزدش و خانوادش هم اومده بودن...من و خواهرش ازش بزرگتر بودیم مجرد اما اون زرنگتر ازما بود...


به شدت متوسل بودم ...

محال بود برم حرم و سر کج نکنم و خواستمو نگم....

خدامیدونه دیگه قلبم چقدر از همه جا بریده بود فقط توسلم به خودشون بود...

خسته شده بودم از اینکه گاهی ادم هارو مقصد میدیدم اما قسمتم نبود ..همراه من نبودند ..

شنیده بودم زمان پای منبر توی مسجد گوهرشاد برای این موضوع جواب داده خلاصه هرجوری بود و خوندم و دعا ...


شب ا ی که سید رضا نریمانی توی دارالهدایه روضه داشت

روضه مادر بود روضه حضرت زهرا سلام الله. ...

هرکی اونجا بود محال بود وصل نشده باشه ....

همه ناله میزدند و برای مادره سادات کنار حرم رضا زار میزدن...

ا مجلس سیدرضا شور معروفشو گرفت...

منم باید برم..........اره برم سرم بره.......

انقدر دارالهدایه شلوغ شده بود که خیلی ها روپا وایساده بودند...

همونجا بود که به خانم گفتم :من ی رو میخوام که ف شما باشه...

با این شور م عان حرم دعا که همسرم توی راه خودشون باشه و از حضرت زینب سلام الله هم خواستم.....


جلسه تموم شد ولی قصه من تازه شروع شد.....

فردای همون روز


قرار شد با و دخترش برم بازار...

درحالی که. داشتم سواره ماشین میشدم.

توی تلگرام پیام رو دیدم که نوشته بود:سلام میشه شماره خونتونو بدی؟؟؟

منم به شوخی گفتم:بله که میدم امره خیره؟؟

نوشت :بله ....

یه ذوقی که خودمم نمیدونم چرا....

یه کم صحبت کردیم که ع داداششو فرستاد...

تا ع شو دیدم قلبم از جاش کنده شد....

بسیاااااار زیاد پسندیدم .....

خلاصه که انگار اونا سریع زنگ زدند خونه ما که مامانم زنگ زد و گفت: عارفه !خانم ..فلانی..کیه؟؟(ازبیان فامیل معذورم)

گفتم:دوستمه چطور مگه؟؟؟

-:گفت مامانش زنگ زده برا داداشش.....

-:گفتم عه نه بابا ....حالا چی گفت

-:داداش 23سالشه ..پاسداره...

با تعجب گفتم:مطمئنی ؟؟؟؟

-؛اره ...حالا قرار شده ع شو برام بفرسته....

خلاصه یجور خودمو وسط خیابون جمع و استرس تمام وجودمو گرفت ...

نمیدونستم داداشش بعد دوسال پاسدار شده فکر می هنوز سربازه...


مامانم هم مهرتایید و زد و گفت خوبه ...قرار میذارم زنونه بیان بعد که از مشهد اومدی...

منم ع این بنده خدارو نشون همه دادم...

جالبه همه هم پسندیدن...


به رضا حس یییییی سفارش که اقا اگه قسمته خودت همه کارارو ردیف کن....

..