هفتم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى  

درخواست حذف این مطلب
هفتم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى بستن شریعه فرات در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای به نزد عمربن سعد فرستاد و به او ‏دستور داد تا با یان خودبین حسین (ع) و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد کرده ‏و اجازه نوشیدن حتی یک قطره آب را به ندهند، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن ‏نعمان خودداری شد.‏ عمربن سعد نیز فوراً عمروبن حجاج را با پانصد سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و ‏مانع دسترسی حسین (ع) و یارانش به آب شدند و این رفتار غیرانسانی سه روز ‏قبل ا

ادامه مطلب  

قسمتهای زیبا از کتاب  

درخواست حذف این مطلب
زخمی اگر بر قلب بنشیند ؛ تو ، نه می توانی زخم را از قلبت وا ی و نه می توانی قلبت را دور بیندازی . زخم تکه ای از قلب توست . زخم اگر نباشد ، قلبت هم نیست . زخم اگر نخواهي باشد ، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی . قلبت را چگونه دور می اندازی ؟ زخم و قلبت یکی هستند .#محمود_ ت_آبادی

ادامه مطلب  

شعری در مورد خشم از مولانا  

درخواست حذف این مطلب
جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو گر نخواهي کبر را رو بی تکبر خاک شو خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو

ادامه مطلب  

بلاتکلیفی  

درخواست حذف این مطلب
هوالغریب...می دانی کشنده ترین درد دنیا چیست؟انتظار و بلاتکلیفی...این که نداني این طرفی یا آن طرف... اصلا همین یک درد کافیست تا تو تمام شوی...لعنت به تمام بلاتکلیفی ها و تمام آدم هایی که تو را در این برزخ می گذارند ... لعنت به تمامشمان!+ این روزها به دستان معجزه گر خداوند نیازمندم که رهایم کند از تمام این بلاتکلیفی های کشنده... به دستانش نیاز دارم... خیلی سخت است به همم چیز و همم   در این دنیا بی اعتماد باشی... خدا این روز را برای هیچ نیاورد...

ادامه مطلب  

" از تبار ستاره ها و از نفس های خدا"  

درخواست حذف این مطلب
ابرمه آلود و سفید عشق که به آسمان چنگ می اندازد خودش را در نفس های خدا گره می زند روزی... فقط یک روز در تاریک ترین و طلایی ترین غروب که رنگ سفید ابر طلایی هارا در آغوش می کشد آن روز بی هیچ چکمه ی ساق بلندی در کوچه های شهر غوطه ور شو چترت را بر ندار قاصدک ها را فوت کن و ترانه هایت را به دنبال ابر برو که با نفس های خدا گره خورده است برو اگر او به تاریک ترین دره ها رفت نگران بیابان نباش ابر خواهد بارید باری... فقط یک بار ابر می بارد بارانی از تبار ستاره ه

ادامه مطلب  

مصطفی  

درخواست حذف این مطلب
دانه دانه تمام راه های دوست داشتنت را بستی ذره ذره دور شدی از آدم بودن دور شدی ازقابل اعتمادبودن دور شدی ازتمام تصورات قشنگم چه گفتی به من یادت هست؟گفتی  حسودی ومیدانستم که عاشقان حسودند که خود حسودم وتوراباهیچ قسمت نمیتوانستم !یادت هست گفتم هرگزلبانم را مبوس وبوسیدی وبوسیدی  ونفهمیدی مراعمیقتردردام خود گرفتارکردی!تورابااشک هایم  میشورم که پاک شوی! توراباقلب ش ته ام نمیتوانم بخشیدن!مصطفای من یادت هست گفتی مغروری وازخودخوش!توراچ

ادامه مطلب  

تیله  

درخواست حذف این مطلب
چند تا تیله خوشگل و خوشرنگ از تو شامپو بچه گلرنگ درآوردم و از ب هی باهاش سرگرمم تو بچگیم چند تا دونه داشتم و الان اینا برام خیلی جذابن کاش یکی باشه که دلش مث دل تیله ها پیدا باشه و بشه دید تو دلش چی میگذره تو تلگرام یه گزینه چت با خود هست که نمیدونم خوبه یا بده ولی من دارم اونجا با خودم حرف میزنم و از آرزوهام با خودم میگم و گاهی درددلامو به خودم میگم و ... * شادم تصور می کنی وقتی نداني لبخندهای شادی و غم فرق دارند #فاضل_نظری

ادامه مطلب  

شعری در مورد خشم از مولانا  

درخواست حذف این مطلب
جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو گر نخواهي کبر را رو بی تکبر خاک شو خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو

ادامه مطلب  

غربت  

درخواست حذف این مطلب
غریب که باشی دلت میگیرد از کوچه ها وخیابانها. نه آدمها برایت مفهوم دارند نه خاطرات. چرا که هیچ آشنایی را نخواهي دید. پرسه میزنی بی هدف. ادمها را مینگری به دنبال آشنایی تا خاطرات مشترکتان را مرور کنی. اما هیچ نقطه مشترکی نخواهي یافت. فقط همه رو به سوی هدف خود در حرکتند. دلت هوای کوچه آشنای کودکیت را میکند. هوای خیابانهای خاطراتت را. انجاست که میفهمی. تمام سادگی و زیبایی شهرت را با دنیا هم مبادله نخواهي کرد. دلت همان کوچه خاکی همان توپ پلاستیکی هم

ادامه مطلب  

تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید  

درخواست حذف این مطلب
تلنگر می زند بر شیشه ها ه ... نجه باراننسیم سرد می خندد به غوغای خیابانهادهان کوچه پر خون می شود از مشت خم ... فشار درد می دوزد لبانش را به دندانهازمین گرم است از باران خون امروززمین از اشک خون آلوده خورشید سیراب استببین آن گوش از بُن کنده را در موج خون مادرکه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب استبمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادرکه باران بلا می باردت از آسمان بر سربمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادرکه باران بلا می باردت از آسمان بر سردر م

ادامه مطلب  

ششمین پست  

درخواست حذف این مطلب
کاش میشد به جای فرار به اینجا از خودم فرار کنم این حال و هوا برای من سن ... ن است هرچند که میگویند مشکلات آدم ها به اندازه ظرفیتشان است ولی من اینقد کم ظرفیت و ضعیف شده ام که نمیتوانم از پس هیچی بر بیایم سخت تر از آن هم این است که نداني برای بهتر شدن این حس و حال چه باید ... ی شما به آدمی که این روز ها خیلی بی حوصله و بی اعصاب شده است و تحمل آدم ها برایش سخت چه پیشنهاد میکنید آدمی که آینده و گذشته و حال الان در مقابل چشم هایش از تاریکی اتاقش بیشتر است آ

ادامه مطلب  

چقدر خوب هست  

درخواست حذف این مطلب
چقدر خوب هست که دلت عاشقانه برای ... ی به تب و تاپ بیفتد، چقدر خوب است دست فیت دست ... ی باشد که برایت خوشبختی را رقم میزند. چقدر خوب است که تو ساعت بازدید ... ی را مرتب نظاره کنی،و نداني آن هم همین کار را میکند. چقدر خوب است آدم دلش به دل ... ی گره بخورد که آن حس بین هر دو مشترک باشد. چقدر حجب و حیا توام با زیر چشمی عاشقانه شدن را دوست دارم. دلم هوای عاشقانه میخواهد. دلم میخواهد کنار عاشقانه ام بر بام کوه رفته و از بالا خیره به پایین شویم و ببینیم و بدانی

ادامه مطلب  

عشق بازی 8  

درخواست حذف این مطلب
کاملی گر خاک ... رد زر شود ناقص ، ار زر برد خا ... تر شود چون قبول حق بود آن مرد راستدست او در کار ها دست خداستدست ناقص ،دست ... است و دیوز آنکه اندر دام تکلیف است و ریو جهل آید پیش او ، دانش شودجهل شد علمی که در ناقص رودهرچه ... رد علتی ، علت شود کفر ... رد کاملی ، ملت شودای مری کرده پیاده با سوار سر نخواهي برد ، اکنون پای دار

ادامه مطلب